تو چه بروی چه بمانی , همانی!
همان دوست داشتنی. همان آغازین عشق. همان نخستین نگاه. همان زیباترین لبخند بر لبان زیبایی.
تو همان می مانی گرچه خودت نمانی!
همان ماندگارترین محبت. همان جذاب ترین خاطره. تمام خوبی. تمام مردانگی. تمام هرآنچه من می خواهم.
تو چه بروی چه برانی ام , من همانم!
دوست دارت. می شناسی ام. این بار می گویم چقدر دوستت دارم.گرچه نمی توانم. نه , قول بی پایه نمی دهم. حرف بی اساس نمی زنم. من هرگز نمی توانم آن چنان که دوستت می دارم بگویم و بنویسم ولی وقتی رفتی , وقتی نبودی , دریافتم نبودنت را. جای خالی ات را لمس کردم.
اکنون برایم جالب و غریبانه است که بدانم تو چگونه بوده ای؟!
آن روزها یادم می آید چقدر تلاش کردم تا به خودم , به همه بگویم: " او نیست اما من هستم" اما نشد.باور می کنی؟نشد. نرفتی. تمام نشدی برایم. تمام ساعت ها و لحظاتی که به تو , رفتار و اخلاقت می اندیشیدم , می گفتم: " چرا رفت؟ رفت؟ خب چرا بی خبر؟ ". این دم که آمدی هر لحظه بی سبب دلشوره رفتنت را دارم. آخر این بار اگر بروی جستنت دشوار است. راهش را می دانم اما نمی خواهم.
می گویم: این بار من می نشینم و تو بگو.برخلاف تمام این روزهای دوباره ی آشنایی مان. از من بگو. از قصه و غصه ی خودت.
پیشین بار تپش قلبم را از گوش دلت دور کردم تا به ناگاه درنیابی دیدنت چگونه مرا به اوج شادمانی می رساند اما حالا می فهمم که چه بد کردم... !
شاید اگر می گفتم , تو نمی رفتی.شاید اگر می گفتی , بهانه نمی گرفتم که بهانه ام بهانه ای برای رفتنت شود ... .
من ارمغانم. تو بگو برای تو هدیه ای از طرف خدایم یا دنیایم؟!
این بار می خواهم تنها محو در چهره ات , خیره بر لبت ] بشنوم از روزگاران بی من بودنت. تو هم بگو از شادی هایت. از غصه هایت. شاید گاه گاهی , زمان به درازا... دلتنگی ات برای من.
این بار تو این جمله را تکمیل کن. به یاد کتاب فارسی اول دبستانمان برای من جمله بساز:
ارمغان , تو چه بروی چه بمانی...
ارمغان
23:8
31/3/90